یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شبانه

شب بود
دراز کشیده بودم روی تخت خوابم و فیلم میدیدم 
تموم شد و اتاق ساکت شد
خیلی ساکت شد 
بی صدا و بی حرکت دقایقی رو گذروندم
جز صدای ضربان قلبم صدای دیگری نبود
چه حس خوبی بود 
بی صدا 
بی حرکت 

شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

حرفاتون رو نگید

یه وقتا دلم میخواست بزرگ شم
بعدنی بزرگ شدم فهمیدم که نباید بزرگ میشدم
یه مدت گذشت گفتم چرا اینجوریم ؟
تا یه فیلم دیدم
دختره وبلاگ مینوشت
مث من بود
راز داشت
منم راز دارم
اون گفت
من نمیگم
هیچی رو نباید گفت

چهارشنبه ۸ آبان ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بدبخت ترین ها

اون چیزی که مهمه حس خوب زندگی کردن هست و دیگر هیچ ...
به چه درد میخوره اون پولی که تو راه زندگی بهتر خرج نشه؟
من آدم های پول دار و پول پرستی رو دیدم که جز حرص و طمع مال بیشتر دنبال هیچ چیز دیگه ای نیستند 
این آدم ها بدبخت ترین آدم ها هستند 
بدبخت ترین

لطفا منتظر معجزه نباشید

همه چیز از هیچ شروع میشود و به هیچ میرسد 

آنچه که ما از زندگی انتظار داریم چیزی جز انتظار بیهوده نیست

باید پذیرفت که زندگی ما همین است نه بیش و نه کم 

لطفا منتظر معجزه نباشید 

جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

جملگى خودخواه هستيم

ياد گرفتيم كه فقط طلب كار باشيم از آدم ها
ياد گرفتيم كه فقط توقع كنيم از همه ديگه
فكر درد كسى بودى تا حالا ؟
فكر كردى اون كسى كه نيست شايد به كمك تو احتياج داشته باشه ؟
چقدر ما آدم ها خودخواه هستيم
فقط خودمون رو مى بينيم و خودمون رو ...
بپذيريم كه بد شديم
بد

چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

موسیقی متن

یه آهنگ هایی آدم رو پرت میکنه تو دنیای خودش
 و تو خودت رو می سپری بهش و میذاری تو رو هر جا که خواست ببره
 مقاومت نمیکنی در برابرش
اون موسیقی نواخته میشه و تو در دنیای اون غوطه وری و با حس اش بالا و پایین میری
بذار جزئی از اون آهنگ شی
بذار خراب ات کنه
بذار داغون ات کنه
شاید لازمه
شاید روح تو بهش واقعا احتیاج داره
موسیقی متن


کنعان

دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تغییر

چشم هاش رو آرام باز کرد و زیر لب گفت :" دیگه بسه !  " همان طور که روی تخت دراز کشید ه بود در دلش میگفت :" من باید برگردم و همان آدم قبل بشم من این شخصیتی رو که ساختم  دوست ندارم ! "
تصمیم اش را گرفته بود و میخواست این کار را انجام دهد ولی قبل از آن باید کاری میکرد باید چندی از دوستان اش را میدید از جایش بلند شد خیلی سریع آماده شد و سر کار رفت و در طول راه به دوستان اش پیغام داد که باید ببیندشان و قرارش را تنظیم کرد
جمعه سه نفرشان را دید و شنبه یک نفر ...
منتظر ماند که اول اردیبهشت شود که برود و زندگی واقعی خودش را شروع کند
اردیبهشت شروع شد و زندگی واقعی او شروع شد
من دنیای خودم را بیشتر از آن دنیای ساختگی دوست دارم .

جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اتوبان

هنوز نمی فهمم چرا وقتی قراره آدما برن از اولش میان
میتونن اصلا نیان همون جا که هستن بمونن کی زورشون کرده که بیان و بعدش برن
مگه زندگی ما اتوبانه ؟

سه‌شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ه‍.ش.

دنیا این جور نمی مونه

تنها بودن خوبه
تنها نوشتن خوبه
خوبه می نویسی و کسی قضاوت ات نمیکنه
خیلی خوبه
خوبه این نوشته هات رو کمتر کسی میخونه
کم تر کسی بهش جدی نگاه میکنه
خیی خوبه
دور از چشم آدم ها  بنویسی
کسی هم کاری ات نداشته باشه
این سردرد ها
این حال بد
این ها
همشون تموم میشن بالاخره یه روز
دنیا این جوری نمی مونه